ميرزا حسن حسينى فسايى

671

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مناسبتى نه ز يك خاك رويند جدوار « 1 » و بيش * يكى اصل نوش و يكى عين نيش بسى بيضه آيد ز بلبل برون * يكى بلبل و مابقى مرغ دون ز صلب همايون مير عرب * يكى احمد آمد يكى بو لهب و قصه مخالفت نواب معزى اليه بر اين وجه است كه بعد از صدور فرمان ايالت فارس چنان كه نگاشته شد از قزوين حركت نمود و در اواخر ماه ربيع اول سال 1212 وارد شيراز جنت‌طراز گرديد و چند ماهى با امرا و اعيان فارس به مدارا سلوك نمود ، پس بناى تعدى با حكام بلوكات گذاشت و براى هريك مدعى تراشيد و از اين رهگذر مبلغها دريافت داشت ، پس ثروتى بكمال يافت [ و ] روى به وادى طغيان گذاشت و چند نفرى از اوباش محرك سلسلهء گمراهى او شده ، پا را از دائره اطاعت داراى زمان دركشيد و چون ميرزا نصر اللّه علىآبادى « 2 » مازندرانى وزير ماليات و ميرزا جانى فسائى عم حقيقى نگارنده اين فارسنامه كه از جان‌فشانهاى درگاه ظل اللهى و راتق و فاتق بيشتر امور ديوانى فارس بود و آقا محمد زمان كلانتر ، برادر جناب اعتماد الدوله حاجى ابراهيم خان وزير اعظم شيرازى و جمعى ديگر را مخل حصول مقصود خود دانست ، همه را در حبس و قيد انداخت و ميرزا نصر اللّه و آقا محمد زمان و ميرزا اسمعيل كوتوال شيراز و احمد خان و آقا محسن [ از ] متعلقان جناب اعتماد الدوله [ را ] از هر دو ديده نابينا فرمود و فوجى را براى محافظت خانه ميرزا جانى و آقا محمد زمان و اهل و عيال آنها ، مأمور داشت ، پس آش زهرآلود را به جبر و عنف به ميرزا جانى خورانيد و او را به درجه شهادت رسانيد و چون جنازهء او را از ارگ وكيلى بيرون آوردند كه به آستانه مباركه حضرت شاه‌چراغ رسانند ، اهل و عيال او از خانه خود كه در ميانه راه بود براى تشييع جنازه درآمدند و بعد از ورود به آستانهء مباركه رحل اقامت انداختند و نواب حسين قلى خان ، جماعتى را گماشت كه آب و نان را از آن دودمان پيغمبر آخر زمان قطع كنند و روز و شبى گذشت كه جناب افادت انتساب ، شيخ محمد مفيد امام جمعه و جماعت مملكت فارس آمد و ذرارى رسول خدا ( ص ) را از آستانه مباركه به خانه خود برد و تكفل فرمود . و نواب حسين قلى خان ، فوجى را براى گرفتارى جان محمد خان كه از جانب داراى زمان ، مأمور به نظم لارستان بود فرستاد و جان محمد خان چون اين خبر را شنيد ، فرار كرده به جانب عراق دويد ، پس نواب حسين قلى خان به هواى نفس هر بلوكى را به عاملى بخشيد و دست بيرحمى را از آستين كشيد و آقا معصوم خفرى را به لقب جليل خانى سرافراز داشته او را حاكم بلوك فسا فرمود و سفارش خرابى املاك ميرزا جانى را به او نمود و معصوم خان بعد از ورود تمامى قنوات بلوك فسا را انباشت و قلعه‌جات را خراب نمود و رعايا را بعد از اخذ جريمه ، حكم به جلاء وطن فرمود و مانند جغد و بوم در ويرانه‌هاى دهات توقف نمود و نواب حسين قلى خان ، چون كارها را به كام خود ديد ، شيراز را به رستم خان بيات كه از مخصوصين خود بود سپرد و رايت مخالفت برادر نامدار را افراشته در اواخر محرم اين سال

--> ( 1 ) . ( جدوار ) : جذوار ، زدوار ، زرنباد كه ماه پروين باشد و بيخى است مخروطى شكل سياه رنگ كه به هندى نربسى گويند و خوردن آن دفع زهر مار و عقرب كند ( آنندراج - معين ) . بيش : نام بيخى است كشنده شبيه ماه پروين ( دهخدا ) . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 96 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 334 .